به شدت تمایل دارم این آخرین چیزی باشد که درباره ی انتخابات می نویسم. در حین بحث های جاری نکاتی برای من درباره مکانیزم تصمیم گیری ذهنی ام آشکار شد که فرای این انتخابات شرح و بسطشون برام جالب از آب در اومد. بر اثر ور رفتن با ذهنم به این نتیجه رسیدم که در من دو گرایش برای تبیین رفتارها وجود دارد که این دو را بر اساس تعریف اخلاق خطاب می کنم. بعدا با ریز شدن در نحوه ی مباحثه دیگران متوجه شدم این مساله درباره ی دیگران هم صادق است و در آنها هم می شود این دو گرایش را با غلظت های مختلف دید. یکی از این گرایشها گرایش اخلاقی مطلق است و دیگری گرایش اخلاق عملگرایانه. تفاوت این دو نوع اخلاق در نحوه برخوردشان با مسائل است. اخلاق مطلق شامل گزاره هایی تجریدی است که بر اساس تایید یک عمل، رد عملی دیگر یا حتی ممتنع بودن نسبت به یک فعل، اما با گزاره ای قطعی و واضح بنا شده است. اما یک نکته: قدرت گزاره های سلبی در اخلاق مطلق بسیار بیشتر است. در واقع شاید بشود اینگونه گفت که اخلاق مطلق بیشتر بصورت خط قرمزهایی سلبی تبیین می شود(گزاره های ایجابی اخلاق مطلق وقتی در تعارض با رویکرد عملگرایانه قرار می گیرند، قابل تغییر و چانه زنی اند چرا که گرایش به سمت تبرئه ی سکون، به کمک توجیه نفی عمل مطلوب بر اساس اخلاق عملگرا می آید).
اما اخلاق عملگرایانه در مواجهه با تصمیمگیری های اخلاقی، در برگیرنده ی نوع دیگری از رویکرد است. در این گفتمان اخلاقی آنچیزی که مهم است بیشترین خیر ناشی از عمل است. در یک سر طیف این گفتمان خیر تنها برای خود فرد تعریف می شود که ما به عملگرایی عاری از اخلاق می رسیم؛ و در سر دیگر طیف بیشترین خیر برای بیشترین افراد که عملگرایی را به واژه اخلاق آراسته و اخلاق عملگرایانه را به عنوان رویکردی قابل احترام و انسانی پایه ریزی می کند...
http://kalaghsiahe.blogfa.com/post-89.aspx
ادامه مطلب
عشق، سکس و رابطه دو پارتنر با هم از مسائلی هستند که هرچند قدیمی اما همیشه با آن درگیریم. بر کسی پوشیده نیست که انسان اگر در این زمینه دچار مشکلات عملی و حتی ذهنی باشد، نمی تواند در زندگی آرامش و تمرکز لازم برای رسیدن به هیچ فعالیت دیگری را در خود حفظ کند. اما پیش از پرداختن به این مسائل مناسب است نگاهی به انسان از بیرون بکنیم.
در طبیعت چرخه ای برقرار است که ما از هدف اصلی آن بی خبریم. گیاهان دی اکسید کربن می گیرند و اکسیژن پس می دهند و جانوران بالعکس. یعنی ما در واقع مکانیزم هایی برای تولید دی اکسید کربن و کود مصرفی گیاهانیم و بالعکس... برای اینکه ما این هدف طبیعت را برآورده کنیم، باید انگیزه و توانایی این در ما بوجود آید که دنبال هیدرو کربن مورد نیاز برای ترکیب با اکسیژن بگردیم و آنرا بدست آورده و مصرف کنیم ...
ادامه مطلب
بحثی که می خواهم در این مطلب شروع کنم، بحثی است بسیار کلیشه ای اما هنوز داغ، متشتت، مورد سوءبرداشت و سوءاستفاده در زمینه های دیگر و... آزادی کلمه ای است عجیب که طنینی قوی در بطن انسان دارد اما حتی این طنین هم بسته به برداشتها و تعاریف متفاوت بسیار گوناگون. حتی از این گوناگونی برداشت و اختلاط معانی ، بسیاری از متفکرین و فلاسفه یا به سهو و یا به به عمد ، استفاده هایی کردند که تعیین کننده اتفاقات شگرف و گاهی بس ناگوار در تاریخ بوده است...
ادامه مطلب
آنچه مرا واداشت درباره بودا و افکار او مطلبی بنويسم، ناشناس ماندن جنبه هایی از شخصيت و انديشه او است که شايد امروز بيش از هميشه به آنها احتياج داريم. به علاوه ، اينروزها شيادانی پيدا شده اند که با سوء استفاده از بعضی اصطلاحات و نامش و يا التقاط برداشتی غريب از اين افکار با انواع جادوگری و دغلبازی، می کوشند جيفه ای برای خود بدوزند. و عدّه ای از سر نا آگاهی وی را پيامبر(که تعریفی بنی اسرائیلی و سامی است)٬ می شمارند.
او معتقد است که مساله اساسی در برابر بشريت مساله رنج است...
ادامه مطلب
قرار من و دکتر بر این بود که هرکدام ماهی با یک مطلب این وبلاگ را به روز کنیم (که بصورت دو هفته نامه در بیاید). اما دکتر به دلیل مشکلات دچار تاخیری شد که من اجبارا به دلیل تعهدی که به اینجا حس می کردم مطلبی طبق وعده می گذارم. دکتر هم به محض رفع مشکل مطلب خود را که تنها تایپ آن مانده تایپ خواهد کرد. در هر صورت اگر مشکلات دکتر ادامه داشت خودم ماهی یک بار اینجا را به روز خواهم کرد. به دلیل عجله ای که به خاطر نبودن نوبت خود دچارش شدم، مطلب این بار برگرفته از روزنامه پنجشنبه اعتماد است که این قسمت آن حقیقتا مرا تکان داد؛ آن هم در دورانی که اکثرا صحبت از موجودات مخوفی چون صدام ، نیازف و... است.
" ...نلسون ماندلا نماد آفریقا است...
ادامه مطلب
اینجا می خواهم بحثی را باز کنم که در بسیاری از محافل چه روشنفکری چه غیر آن بصورت گسترده ای در جریان است. در این مقال به هیچ وجه قصد تشویق به کاری یا نهی از کاری را ندارم و تنها هدفم دعوت به تفکری دوباره درباره یکی از الگوهای ذهنی شکل گرفته مان می باشد.
از گذشته های دور انسانها برای اینکه بر نادانسته ها و ناتوانی های خود توضیحی بیابند، قدرت یا قدرتهایی (خدا یا خدایان) را تعریف کرده و بسیاری از مسائل را بدین وسیله توضیح می دادند. این عملکرد فی النفسه بسیار کاربردی و مناسب است. اما مشکل از جایی شروع شد که انسان با بدین وسیله منکر بسیاری از توانایی های خود در ایجاد تغییر در زندگی خود شد. افراطی که در تاریخ به ایمان به جبر و انفعال ذهنی منتهی شد.
یکی از مسائلی که معمولا در توجیه بسیاری از مسائل منطقی و بیشتر از آن موثر به نظر می رسد، هژمونی قدرتهای دیگری است که ما هیچ نقشی در اراده آنها نداریم.
ادامه مطلب
بیننده هر وبلاگ جدید حق دارد بپرسد موضوع این وبلاگ چیست؟ آیا ارزش دوباره دیدن دارد؟ شاید برای پرسش دوم پاسخی نداشته باشم. اما پرسش اول را باید پاسخ داد. در یک کلام این وبلاگ تلاشی است در نقد آنچه می اندیشیم درست است و آنگونه که زندگی می کنیم.
بیشتر مردم تفکر نمی کنند و خیلی وقتها حتی به آنچه اعتقاد دارند واقف نیستند. خیلی از ما کمتر اعتقاداتی که به آنها پایبندیم را می شناسیم؛ آنقدر در گرد و غبار سالها نیاندیشیدن پنهان شده اند که آنها را نمی بینیم؛ با این حال نحوه بودن ما را شکل می دهند. این همیشه بد نیست. به واقع اگر قرار باشد ما هر لحظه و هرکجا به آنچه می کنیم بیاندیشیم، به زودی دیوانه خواهیم شد. موقعیت شکاک تام یعنی آنکس که به همه چیز شک دارد و حتی لحظه ای نمی تواند آنچه را که می کند ارزیابی نکند موقعیتی وحشتناک است. فکر نمی کنم این سرنوشت محتوم یک انسان متفکر باشد. هر کسی می تواند نویسنده این وبلاگ غیر شخصی باشد. هر کسی که به تفکر و استدلال به انضمام تجربه انتزاعی یا انضمامی مان به عنوان تنها راه رسیدن به حقیقتی مشترک معتقد است.
پ ن: تجربه انتزاعی مانند آزمایشات علمی، تجربه چیزی است بیرون از وجود ما و تجربه انضمامی مانند تجربه عاشق شدن یا درد کشیدن، تجربه ای است درون وجود ما.
"کشیش، نویسنده، هنرمند، سیاستمدارو هر کسی که دنیا را پر از تصاویر خود، نصاویر ساختگی، تصاویر دروغی، تفسیرها و مزامیر وردگونه می کند، می داند که دارد با دیوانه های خودش بازی می کند. اما دیوانه ها اصلا گوششان بدهکار این خطابه های بلیغ نیست. آنها به ریش این معلم می خندند، کم کم آنرا تغییر می دهند و تبدیل به دیوانه های دیوانه ها می کنند. این هم البته اصلا مهم نیست؛ آن ترفندبازهای مکار کار خودشان را ادامه می دهند، دست نمی کشند ابله ها... حاضر نیستند که بپذیرند چیزی که عقل بوده حالا تبدیل به جنون شده، و آن جنون را با اروتیسم یا کرّ و فّر نظامی یا اصالت دادن به دولت یا نیاز ما به رستگاری می پوشانند. دیوانه ها هم با کمال میل همکاری می کنند، چون می دانند با تقویت و تغذیه جنون کسانی که پرستاریشان می کند، می توانند جنون خودشان را پنهان کنند. مساله این است: توهم عقلانیت باید حفظ شود تا توهم زندگی برجا ماند..."
کارلوس فوئنتس(پوست انداختن)
